تبليغاتX
چیزی ارزشمندتر ازهمین امروزنیست .

کوه سلطان احمد درروستای شیخ شربتی
تاريخ: بیست و سوم شهریور 1388 ساعت :14:6



نوشته شده توسط فرزاد باغنده | موضوع: | لينک ثابت |
ای کــــــــــــــاش
تاريخ: نوزدهم مرداد 1388 ساعت :2:1

ا


ای کا ش ما آدم ها از درختی که بر لبه ی خانه ی کهنه ای امید به زندگی راهنوز از دست نداده یاد

می گرفتیم که زندگی زیباست حتی اگه خشک وتهی باشد مهم نگاه ماست ای کاش یادمی گرفتیم که

توان هرکاری راداریم فقط خواستن توانستن است .ای کاش کمی اسنقامت در برابر مشکلات

وبلندی وپستی های زندگی رایادمی گرفتیم ای کاش همه کمی صبر وتحمل زیادی می داشتیم ای کاش

هرگز به تنهایی عادت نمی کردیم وای کاش باهم بودیم وبه هم دیگر کمک می کردیم .چه زیبابود

روزهایی که زندگی ساده بود وبی آلایش چه دلتنگ زندگی شده ام همان زندگی ساده وپاکی که باکم

ترین امکانات زیباترین زندگی رامی کردیم همانند جوانه ای که در بیابان خشک وخالی با امیدو

آرزوبه  آینده زندگی می کردیم ای کاش ای کاش ................. ای کاش دلی ساده داشتیم همچون کودکان

  دست دردست هم بدون کینه وباعشق همدیگر رادوست می داشتیم ای کاش قلبی کودکانه داشتیم

صاف ،ساده ،پاک ای کاش همچون کودکان زندگی رابازی می کردیم وبه واقعیت آن پی نمی بردیم

واقعیت تلخی که در انتظار همه نشسته وچشم انتظار دیگران است.

نیچه می گوید زندگی ،زمین وهستی ،دردورنج وبلا نیست وجرم این است که ما ندانیم زندگی ساده تر از آنی است که ما فکر می کنیم .

کسانی خوشبخت هستند که فکر و اندیشه شان بسوی چیزی غیر از خوشبختی خودشان است.

بهترین وسیله برای کاهش دشمنان ازدیاد دوستان است .


چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است.

نوشته شده توسط فرزاد باغنده | موضوع: | لينک ثابت |
ازخود شروع کنیم
تاريخ: چهاردهم مرداد 1388 ساعت :2:54

جوان وآزادکه بودم ،تفکرات وآرزوهایم محدودیتی نداشت .درخیال خود می خواستم دنیا راتغییر دهم .پیرتر وعاقل تر که شدم ،دریافتم که دنیا تغییر نمی کند بنابراین توقعم راکم کردم وتصمیم گرفتم کشورم راتغییر دهم .

اما این آرزو هم غیر ممکن بود .به میانسالی که رسیدم آخرین توانم رابه کار گفتم تافقط خانواده ام را تغییر دهم ....اما افسوس آن ها هم نمی خواستند تغییر کنند .

واینک در بستر مرگ ودرحال نابودی ،ناگهان فهمیدم که اگر فقط خودم راتغییر می دادم ،خانواده ام تغییر می کرد ،بادلگرمی آنان می توانستم کشورم راتغیر دهم وکسی چه میداند شاید می توانستم دنیا راهم تغییر دهم .

نتیجه اخلاقی ::برای هر تغییری ابتداباید خود راتغییر دهیم تا دیگران رابه دنبال خود بکشانیم من وتو تا خود صادق نشویم نمی توانیم دیگران رابه سوی صداقت هدایت کنیم تا من وتو دروغ راکنار نگذاریم نمیتوان انتظار داشته باشیم که فرزندانمان راستگویی رویاد بگیرند .پس همیشه باید قدم اول راخودمان برداریم .....ما یاد گرفته ایم که هکه چیز راتغییر دهیم اما یاد نگرفته ایم که فقط یک بار هم خودمان راتغییر دهیم چراکه اگر به دنبال هرتغییری در زندگی خود رانیز تغییر ندهیم مدام باید در حال تغییر دادن باشیم وباز هم تکرار کنیم .

 

 

نوشته شده توسط فرزاد باغنده | موضوع: | لينک ثابت |
عشق همه جا هست
تاريخ: هفتم مرداد 1388 ساعت :1:57

ازگفتن تاشنیدن .... ازخوابیدن تابیدار شدن ....ازدوری تا رسیدن .... هدف

 همه ی این ها چیزی است که داشتنش مثل عشق می ماند .عشق چیزی نیست که به

 دستش بیاری بلکه عشق دروجود هر انسانی نهفته است کافی است به خود شناسی

 برسی تا از عمق وجودت خود عشق رافریاد کنی . عشق راتنها دردل عاشقان

 نمی توانی بیابی بلکه عشق دردامن طبیعت وجوهره ی هر مخلوقی وجود دارد .

 کافی است چشمانت راباز کنی وکمی اطراف خود راباچشم نظاره کنی . هرکسی

 نمی تواند عا شق نباشد چراکه عشق صلح وآرامش ،محبت وصفا ودرکل میوه ی

 زندگی هر انسانی دراین کره ی خاکی است . دوست داشتن یعنی همان عشق . عشق

 معنی واقعی وحقیقی ندارد .درهر معـنایی می توانی عشق رابیابی ازدست نوازش

 برسر کودکی گریان تا پیچش زلف یار از قشنگی غروبی دلتنگ تا روز های سرد

 زمستان . ازبیداری مادری به خاطرگریه ی فرزندش تا رقص گل های زیبای

 بهاری . پس عشق همه جا هست این ماییم که با عشق زندگی نمی کنیم . پس

 عزیزان من باعشق زندگی کنید نه اینکه زندگی رابه خاطر جستجوی عشق هدر

 بدهید که عشق در وجود خود تواست .

اوج عشق آزادی است آزادی محض هر پیوندی که آزادی راازبین ببرد بی ارزش است .

پیوند عشق باروح همان پیوند تنفس با جسم است .

عشق به معنای هنر بودن بادیگران است ودوست داشتن همه .

نوشته شده توسط فرزاد باغنده | موضوع: | لينک ثابت |
راز دنیـــــــــای مـــــــــا
تاريخ: چهارم مرداد 1388 ساعت :3:6

من امشب باشما گفت وگویی دارم

زاحوال دنیا برایت راز تلخی دارم

دراین بازار زندگانی هرکه راسر گرم کاری است

یکی گوشه ای نشسته در فکر گرفتن یاری است

یکی گوشه ای تنها خریدار غم است

دیگری کنار عابر نشسته

چشم امیدش به احساس  مردم  است

آن دیگری زر فروش است و بی خبر

ازغم همسایه هیچ کس ندارد خبر

من می گویم دنیا نامردی شده

برادر از برادر بی خبر شده

بی خبری کار مردان نبوده ونیست

در این بازار زندگانی مردکم، و نامرد کم نیست

این راز تلخی است زدنیای ما

تا بدانیم چه می گذرد بر احوال ما 

 

نوشته شده توسط فرزاد باغنده | موضوع: | لينک ثابت |
ســکوت ظـالـــــــــم
تاريخ: سی و یکم تیر 1388 ساعت :23:48

در سکوتی نشسته ام .سکوتی تلخ ودردناک .انگار همه صدایم می کنند اما خاموش .

انگار همه از درد می گویند وبی دردند .

نمی دانم دچار ابهام شده ام یا که واقعیت ؟ولی می دانم که همه درمانده اند وبی درمان

از کنار هر کسی عبور می کنم نفسش دربند است واسیر .گویا بغضی گلویش را فراگرفته ونای فریاد کشیدن ندارد.

با هر کسی همنشین می شوی چشم هایش پراز اشک است ودنبال جایی برای گریه .

کسی جرات بیان واقعیت راندارد .دنیا قفسی شده که ما پرنده های زندانی  پرواز برایمان یک آرزو شده .

کسی نای بلند شدن ندارد همه اسیر دام های نهفته در کوره راه زندگی  شده اند .نمی دانم شاید آدم ها آنقدر زیاد شده اند که جای آن ها تنگ شده  یاشاید بعضی ها دنیارابه روی ما تنگ کرده اندکه نتوانیم نفس بکشیم وآن ها به راحتی به خواسته هایشان برسند

به هر حال هرچی هست  تمام ما دچار دردی شده ایم که درمان آن فقط روشنفکری ما واندیشه  ی بزرگ می تواند این دام ها رانابود وپنجره ای روبه فردای روشن رابرای ما با زگرداند .

نوشته شده توسط فرزاد باغنده | موضوع: | لينک ثابت |
چه برسرپیر روزگا ر آمد ه ..................چــــــــــــــــــــــرا؟
تاريخ: بیست و نهم تیر 1388 ساعت :2:57

ازپنجره بیرون رامی نگریستم مردی کهن سال که ایام روزگار

 رابامشقت سپری کرده بود تک تک تمام دروازه ها راباامید باز شدن

میزد واز آن هاکمکی می خواست باخود گفتم دنیاچه بی ارزش است وبی وفا .

چرامردی بااین  سن وسال به جای استراحت باید اینگونه دررنج وعذاب

 باشد وبی اختیار از تمام دلخوشی های دنیا دل کندم وامیدم رابه باد افلاک دادم .

پرسیدم ای کهن سال  سفید موی روزگار چرابدینسان درشتابی ؟ نشست

 وبدون جواب شروع کردبه گفتن :من ندانم چه برسرم آمد واکنون اینجا

در گذرم .در جوانی بی کس وتنها بودم ندانستم زندگی چیست ؟در

میانسالی دردام های نهفته در لابلا ی گل های به ظاهر گل اسیر

 وگرفتار شدم اکنون که می دانم چه چیزهایی را از دست داده ام

مجبورم که باز هم درشتاب باشم بازهم دررنج وعذاب باشم .به راستی

 چه تلخ است زندگی که بدینسان به پایان برسد.

گفتم ای پیر سفید موی شکست خورده مرانصیحتی کن مراگفت قد

ر وارزش جوانیت رابدان .تامی توانی از غرور وخود برتر بینی پرهیز

 کن که هر چه برسرم آمد از اوست .تنها برای خویشتن زندگی نکن

بلکه به یاد دیگران نیز باش .بدان که هر روز توعمری است پس بیهوده

 آن رارها مکن .دوستانت باید کم باشند اما برگزیده وپاک .وهمیشه بخند

ودیگران راشاد کن تا دنیا به رویت بخندد .

نوشته شده توسط فرزاد باغنده | موضوع: | لينک ثابت |
سفـــــــــــــــــر تا مقصد ابدیت ...............
تاريخ: بیست و هفتم تیر 1388 ساعت :16:15

یادباد آن که زما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غم دیده ما شاد نکرد

نفرین به سفری که در آن بازگشت وجود نداشته باشد ونفرین تر برسفری که مسافرانش  هر گز به مقصد نرسند

آری به راستی که زندگی میان تولد ومرگ است ودرست  آن لحظه ای که متولد می شویم  لحظه ی بازگشت ما هم آغاز می شود ان چیز ی نیست جز حرکت به سوی بازگشت یعنی مرگ

فطرت ما انسان ها به گونه ای است که اگر اتفاقی برای هم نوع خود بیفتد ناراحت خواهیم شد وخود راشریک غم آ نها خواهیم دانست  اما حالا چه اتفاقی تلخ تر از اتفاق هواپیمای توپولوف هست  که بر نخواسته به زمین نشست .که مسافرانش در لحظه پرواز پرپر شد ند جسد های ناپیدایی که معلوم نبود مال کیست ومال کی نیست در میان آن ها مانده بود دسته گلی به یادگار

 

شعر زیر رابه آ ن دسته گل های  پرپر شده  تقدیم میکنم  .

ما چون دودریچه روبه روی هم

آکاه زهر بگو مگوی هم

هرروز سلام وپرسش وخنده

هرروز قرار روز آیند ه

اکنون دل من شکسته وخسته ست

زیرایکی از این دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون ،نه ماه جادوکرد

نفرین به سفر که هرچه کرداوکرد

                                                 روحشان شاد یادشان گرامی باد ...........................

نوشته شده توسط فرزاد باغنده | موضوع: | لينک ثابت |
آوارگـــــــــــــــی .....................؟؟؟؟
تاريخ: بیست و ششم تیر 1388 ساعت :1:22

ای دوستی که  امروز مهمان این دست نوشته ی من شد ه ای

سلام برتو

می خواهم امروزازداستان های زندگانی افرادگوناگون داستان کودکی رابگویم که اکنون از اونشانی نیست وکسی هم ازاوخبری ندارد .

 

مپسند توای توانگر که بسی فقیر ومظلوم

سر رهگذربمیرند وتوراخبری نباشد

 

خـــــــواهشمندم که تا آخـــــر داستــــــان رابا دقــــت بخــــوانیـــد

شاید بگویید که زندگی همسایه به من وتو ربطی ندارد اما بدان که ما باهم در ارتباط

 هستیم .چه بخواهی چه نخواهی هراتفاقی که درآن گوشه ی دنیا رخ می دهد در

زندگی من وتو تاثیر دارد .انگار همین دیروز بود که صدای ناله های بی فریادش

رامی شنیدم .اوازبچگی همیشه در آوارگی بود شب که می شد در یک گوشه ی

تاریک از روستا زانوی غم به بغل می گرفت وسرش رادرمیان زانو هایش فرو می برد تا بخوابد کسی هم نبود که بگوید چرااینجا خوابیده ای ؟

انگار اوبی کس وتنها بود تمام روستا از اوگریزان بودند همه می گفتند که اودزد

است ،دزدی که هرگز نفهمید دزدی چیست ودزدکیست ...........دزدی که من وتو

وامثال ما زندگی اورادزدیده بودند واوهم درمقابل این ظلم بزرگ سکوت اختیار

کرده بود وبس .آری اوکودکی معصوم بود که از همان روز های اول زندگیش

تیرگی روزگار براو چیره شد .وهرگز معنای عشق ودوستی را نفهمید .خوب شاید درذهن خودتان بگویید چرا؟...................................................

جواب خیلی ساده است باکمی تامل درمیابی که کودکی که اوارگی را برگزیده حتما

 پدر ومادرش ازهم جداشده اند واورابه حال خود رها کرده اند واوکه اکنون تنها بی

 کس ماند ه ونمی فهمد که خوب وبد چیست .دوست ودشمن کیست .به راستی که تنها

 دشمن اوکسی نیست جز نزدیک ترین فردبه او خوب این فرد همان  پدراوبود

 (بااحترام به همه ی پدران مهربان وازخوگذشته )  چون این پدر به ظاهر انسان

(باز هم بااحترام فراوانتر ) بابدرفتاری درهمان ابتدای زندگی فرزندش اورابه دزدی

 وچپاولی محکوم می کرد کودکی دل شکسته که هر گز معنای این ها رانفهمیده بود

 واز ترس شکنجه از خانه فرارکردوراهی شهرهای دور شد تا پدرش نفس  راحتی

 رابکشد حالا هم اودرگوشه ای از این دنیا تک وتنها کسی از اوخبرندارد ومعلوم

نیست که زنده است یاکه مرده ......اوکماکان از زندگی ای که پدر به ظاهر مهربانش

 برای اودرست کرده بود در گریز است زندگی ای که جز دزدی ،معتادی ،شکنجه

 برای اونداشت .

خوب حالا یک سوال پیش می اید تقصیر کیسیت؟خواهشمندم که بانظرات خودتون مقصر اصلی راشناسایی کنیم تا هیچ کودکی آواره نشود ؟

نوشته شده توسط فرزاد باغنده | موضوع: | لينک ثابت |